تبليغاتX
مطرب مهتاب رو آن چه شنیدی بگو....



شعری از یغما...
در پَس پردهی پلکهایم که پنهان میشوم،
اول ستارهای از آنسوی سیاهی سبز میشود،
بعد دستِ ترانهای آستینِ سکوتم را میکشد،
بعد نامی برایش انتخاب میکنم و بعد،
رگبارِ بیامان ... خاتون!
دلم میخواست شاعرِ دیگری بودم!
نه شبیه شاملو (که شهامت تکلمِ ترانه را به من آموخت!)
نه همصورتِ سهراب (که پَرَش به پَرِ پُرسشی نمیگرفت!)
و نه حتی، همچشمِ فانوسِ همیشهی فکرهایم: فروغ فرخزاد!
دلم میخواست شاعر دیگری باشم!
میخواستم زندگی را زلال بنویسم!
میخواستم شعری شبیه آواز کارگران ساختمان بنویسم!
شعری شبیه بغضِ کودکان کفترباز!
شعری شبیه چشمان بیقرار آهو،
در تنگنای گریز و گلوله...
میخواستم جور دیگری برایت بنویسم!
میخواستم طوری بنویسم که برگردی!
باید قانونِ قدیمی قلبها را نادیده گرفت!
باید دهان هر کسی را که گفت: «دوری و دوستی» گِل گرفت!
باید به کودکانِ دبستانِ ستاره گفت:
جوابِ یک و یک همیشه دو نمیشود!

آه! معنای یکی شدن!
نیمهی سفر کرده!
آخر چرا پیدایم نمیکنی!

?azizam | شنبه 25 آذر 1385 | پیوند | 9 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

یغما گلرویی
یغما گلرویی (زاده 1354) ترانه‌سرا، نویسنده، شاعر، فیلمنامه نویس و مترجم ایرانی است. او بیشتر شهرت خود را مدیون خوانده شدن ترانه‌هایش توسط خوانندگان مشهور فارسی زبان است.
از او آثار متعددی از جمله شعر، داستان، ‌ترجمهٔ شعر، فیلم‌نامه و غیره منتشر شده است و در ضمن ترانه‌های توسط کسانی همچون سیاوش قمیشی، حسن شماعی زاده، معین،‌ امید، شیلا، فرهاد جواهر کلام،‌ ناصر عبداللهی، شادمهر عقیلی، قاسم افشار، سعید شهروز، رضا یزدانی و ... اجرا شده است.
ترانهٔ "تصور کن" که در آلبوم روزهای بی خاطرهٔ سیاوش قمیشی اجرا شد را می‌توان از معروف‌ترین ترانه‌های گلرویی نامید.



         
یغما



?azizam | شنبه 25 آذر 1385 | پیوند | 2 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

شاملو ، شاعر شبانه ها
نام: احمد
نام خانوادگی: شاملو
آمدن: 1/ آذر/ 1304
رفتن: 2/ مرداد/ 1379
محل تولد: تهران

و بعد...
  پدرش افسر ارتش بود و مدام از این شهر به آن شهر اعزام می‌شد و همین باعث شده بود كه شاملو تحصیلات مرتبی نداشته باشد. او در سال 1322 برای اولین بار زندان‌های متفقین را تجربه كرد. در سال 1326 اولین مجموعه شعرش را با عنوان "آهنگ‌های فراموش شده" كه مجموعه‌ای از شعرهای سنتی و نیمایی و حتی گاهی بی وزن و قافیه بود به چاپ رساند.
در سال 1330 "قطعنامه" و شعر بلند "23" را منتشر كرد. شعرهای این مجموعه بیانگر این مطلب بود كه شاملو با گذر از شیوه نیمایی دنبال راه و روشی تازه است.
  او ادبیات كلاسیك را هم به خوبی می‌شناخت و بر زبان فارسی تسلط كامل داشت كه نتیجه آن در اشعارش بسیار بارز است. او با فرهنگ عامه نیز آشنایی بسیار داشت كه در راستای این آشنایی اثری ماندگار یعنی "كتاب كوچه" را آفرید.
  او در شعر به دیدگاهی كاملاً مستقل دست یافت تا جایی كه عنوان "پدر شعر سپید" شایسته اوست. ویژگی بارز شعرهای او وجود تصاویری شكوهمند و زنده، زبانی محكم و قدرتمند و تفكری اجتماعی است كه از طریق اسطوره‌های انسانی، تمثیل و نماد بیان می‌شود. آهنگ سخن او گاهی به نثر قرن چهارم و پنجم و گاه به زبان ترجمه‌های كتاب مقدس نزدیك می‌شود.
تسلط كامل او بر زبان، ترجمه‌های او را نیز متفاوت كرد. او گاهی آنقدر با شعر یا متن درگیر می‌شود كه به نوعی بازآفرینی می‌رسد و ترجمه‌ای مثل "دن آرام" یا "پابرهنه‌ها" را می‌آفریند.
  او بدون شك یكی از برجسته‌ترین شاگردان نیما بود.


?azizam | چهارشنبه 22 آذر 1385 | پیوند | 2 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

به پاس تولدت....
از آسمان ها تبار داری
یا از خدایان؟!!
که مرا اینچنین
مقهور فرمان عشق خویش ساخته ای!

از نور نشان داری ؟!
یا هزار توی اساطیر و افسانه؟!
که سالروز میلادت را
چشمانم
این چنین به جشنی هزار ساله نشسته اند!

?azizam | دوشنبه 20 آذر 1385 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان


روز پاییزی میلاد تو در یادم است........


?azizam | دوشنبه 20 آذر 1385 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

شعری از او
 







باران می‌آمد

مردمان در خوابِ خانه
از آبِ رفته به جوی ... سخن می‌گفتند،
همهمه‌ی یك عده آدمی در كوچه نمی‌گذاشت
لالاییِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم

اصلاً بگذار این ترانه
همین حوالیِ بوسه تمام شود!
من خسته‌ام
می‌خواهم به عطرِ تشنه‌ی گیسو و گریه نزدیكتر شوم.

كاری اگرنداری برو!
ورنه نزدیكتر بیا
می‌خواهم ببوسمت

به خدا من خسته‌ام
خیلی دلم می‌خواهد از اینجا
به جانبِ آن رهاییِ آرامِ بی‌ دردسر برگردم

آیا تو قول می‌دهی؟!
دوباره از اشتیاقِ سادگی ... اشتباه نکنم؟!

اول انگار نگاهم كرد
اول انگار ساكت بود
بعد آهسته گفت گفت
برایت سنجاق‌سری از گیسوی رود و
خوابِ خاطره آورم
آیا همین نشانی ساده
برای علامتِ علاقه كافی نیست؟

حالا چمدانت را بردار
آرام پاورچین از پله‌ها به جانبِ آسمان بیا،
ما دوباره به خوابِ دور هفت دریا و
هفت رود و هفت خاطره بر می‌گردیم
آنجا تمامِ پریان پرده پوش
در خوابِ نی‌لبكهای پُر خاطره ترانه می‌خوانند،
آنجا خواب هم هست، اما بلند!
اما دیوار کوتاه هم هست
فاصله هم هست، اما نزدیك، نزدیك
...!
نزدیكتر بیا
می خواهم ببوسمت!


?azizam | دوشنبه 20 آذر 1385 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان


                                                           

?azizam | يكشنبه 19 آذر 1385 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

گوشه ای از زندگی نامه سید علی صالحی
۱۳۳۴/۱/۱ - تولد - روستای مَرغاب، ایذه بختیاری، خوزستان.
فرزند سوم خانواده‌ای چهارده‌نفره. پدر: کشاورز، شاعر و شاهنامه‌خوان. مادر: خانه‌دار


۱۳۴۳ - تاسیس روزنامه دیواری "ناقوس" در دبستان (ماهانه) و درج اولین زمزمه‌های کودکانه در همین روزنامه.

تصادف شدید با اتومبیل، قطع امید پزشکان از بازگشت صالحی به زندگی.


صالحی از سال اول دبستان، کار و نان‌آوری را در کنار تحصیلات تجربه می‌کند: شاگرد پادو، آب‌یخ فروشی، تدریس خصوصی همکلاسی‌های خود، خرازی فروشی، شاگرد بنایی و فعلگی.
 


۱۳۵۰ - معرفی شعر صالحی در رادیوهای استان خوزستان (آبادان و اهواز) و حمایت مهدی اخوان ثالث از شعر صالحی. چاپ اشعار ایشان در مجله‌ی بومی شرکت نفت، به اهتمام ابوالقاسم حالت.
 



۱۳۵۱ - شرکت در اولین شب شعر مسجد سلیمان در کنار شاعران پیشکوست و دبیران شاعر اهل جنوب و استقبال مردم از شعر صالحی.

پاره‌ای از شعر "شبان" که سال ۱۳۵۰ سروده شد و سال ۱۳۵۱ در شب شعر خوانده شد:
شب،
شرجی،
نان و ستاره و نفت،
حتما
شبانی که شبان آمد
شبان هم رفت.

۱۳۵۲ - احضار صالحی به دفتر دبیرستان که توسط دو غریبه بازجویی می‌شود و سرانجام از او می‌خواهند که در شعر و انشاهایی که سر کلاس می‌خواند، دست از انتقاد و معارضه با شرایط بردارد. صالحی مدتی سکوت می‌کند.



۱۳۵۳ - احضار مجدد و تنبیه و تهدید از سوی مقامات وقت. صالحی ترک تحصیل می‌کند.


۱۳۵۴ - به درخواست رئیس دبیرستان و خواهش خانواده، صالحی بر سر کلاس درس بازمی‌گردد و دیپلم ریاضی را می‌گیرد.

سال ۱۳۵۳ تا ۱۳۵۴ صالحی همراه تنی چند از شاعران پیش‌کسوت و هم‌نسل خود جریان "موج ناب" را در شعر سپید پی‌ریزی می‌کند. منوچهر آتشی و نصرت رحمانی در تهران از این جریان پیشرو حمایت می‌کنند و برای شعر صالحی ویژه‌نامه‌هایی در مطبوعات جدی و معتبر ادبی منتشر می‌کنند. (دیدار صالحی با اخوان ثالث، منوچهر آتشی، منوچهر نیستانی، نادر نادرپور و سهراب سپهری در تهران)

اواخر ۱۳۵۴ اعزام به خدمت نظام وظیفه. سه ماه در پادگان لشکرک تهران که به علت نافرمانی، دو ماه آن را صالحی در زندان گذراند. سه ماه خدمت در پادگان صُفه اصفهان که قریب به چهار هفته‌ی آن را صالحی در زندان گذراند. او در یکی از مصاحبه‌هایش گفته است: "قادر نبودم زور و جور و تحمیل بی‌دلیل رنج را تحمل کنم". دو ماه و هجده روز خدمت در قوشچی رضاییه، که در واقع درجه‌ی گروهبان سومی او را حذف کرده و به قوشچی رضاییه تبعیدش کرده بودند. سرانجام پس از سی روز در قوشچی، صالحی به دلیل ضعف بینایی و رفتارهای غیر قابل کنترل (به زعم فرماندهان) معافیت پزشکی می‌گیرد و سال ۱۳۵۵ به مسجد سلیمان باز می‌گردد. در تمام این مدت اشعارش به صورت مستمر در جراید مرکز به چاپ می‌رسیده است.
۱۳۵۷ - صالحی از گروه "موج ناب" فاصله می‌گیرد. او در این باره گفته است: "حس می‌کردم همه‌ی ما شاعران موج ناب داریم شبیه هم می‌شویم. درک و دریافتم درست بود. دیگر زبان موج ناب جوابگوی احوال و خلاقیت من نبود. یکی دوبار با دوستان شاعرم درباره‌ی نقض تقطیع غلط و سطربندی سنتی در شعر سفید بحث کردم و گفتم این شیوه‌ی زیرهم نویسی و پراکنده کردن کلمات بر صفحه‌ی سپید کاغذ درست نیست!"



۱۳۵۸ - یازدهم اردی‌بهشت این سال صالحی تصمیم می‌گیرد تا برای اقامت دایمی در تهران، شهر خود را ترک کند. او بر این باور بود که ماندن در مسجد سلیمانِ محروم، دستاوردی جز استمرار محرومیت (حتی در خلاقیت) ندارد. بی‌آن که کسی یا آشنایی در تهران داشته باشد، با صد تومان، مدرک دیپلم و مدرک معافیت از نظام وظیفه، راهی تهران می‌شود.
 



بعد از تحمل سختی‌های بسیار، پاییز ۱۳۵۸ در کنکور رشته‌ی ادبیات دانشکده هنرهای دراماتیک قبول می‌شود، و همزمان با حمایت اسماعیل خویی، غلامحسین ساعدی، نسیم خاکسار و عظیم خلیلی به عضویت کانون نویسندگان ایران درمی‌آید و در مطبوعات آزاد مشغول به کار می‌شود.



۱۳۵۹ - در جریان انقلاب فرهنگی، زخمی می‌شود و سپس در مسجد سلیمان محاکمه شده و مورد کیفر قرار می‌گیرد.
 

 


۱۳۶۰ - برای گذران زندگی به مشاغل گوناگونی در تهران روی می‌آورد: کتاب‌فروشی کنار خیابان، دکه‌ی کبابی، رانندگی و مسافرکشی، کار در مهدکودک‌های تهران به عنوان قصه‌گوی کودکان، مربی شنا و نجات غریق، و چاپ دفاتر شعر و استقبال ناشران و مردم از کتابهای صالحی.
.
 

۱۳۶۱ و ۱۳۶۲ - در پی حوادثی، دچار مشکلات عصبی و بیماری، سکوت و گریز از مجامع فرهنگی می‌شود. اما با حمایت دوستان بی‌دریغ‌اش، به زندگی طبیعی خود بازمی‌گردد.



۱۳۶۳ - نقض تقطیع سنتی و سطربندی کلاسیک در شعر سپید، و پیشنهاد "تقطیع هموار و مدرن" و ایجاد واکنش‌های مختلف از سوی شاعران در برابر این پیشنهاد. اما سرانجام صالحی موفق می‌شود تا امروز دستاورد او را در سرنوشت شعر سپید ببینیم. قریب به دو دهه است که کلیه آثار و کتب تازه در شعر و یا اشعار مندرج در مطبوعات، به روش صالحی تقطیع می‌شوند. (رجوع شود به کتاب "شعر در هر شرایطی" و دیگر مصاحبه‌های صالحی در اوایل دهه‌ی هفتاد.)

صالحی در همین سال ازدواج می‌کند. همسر او که تحصیل‌کرده‌ی آمریکاست، صاحب و مدیر مهدکودک است. صالحی بارها گفته است که بدون حمایت همسرم،‌ شاید حتی شعر را هم کنار می‌گذاشتم.



۱۳۶۴ - بنیان‌گذاری "جنبش شعر گفتار" - زبان ساده و فاهمه‌ی صالحی - و حرکت موثر و ملی او در سرنوشت شعر پیشرو پارسی، و پیشنهاد راهی تازه و فراگیر در "شعر زبان" (رجوع شود به کتاب "شعر در هر شرایطی") که با آغاز دهه‌ی هفتاد به جریانی همگانی بدل و بویژه مورد استقبال نسل‌های پویاتر قرار گرفت.

بعد از این سنت‌شکنی بود که جریان‌های جوان دیگری از دل "جنبش شعر گفتار" به در آمد. صالحی با این جنبش به یکی از موثرترین شاعران زنده تبدیل شده و با کاستِ "نامه‌ها" حقانیت این راه را تثبیت کرد.

علی صالحی معتقد است که: "ریشه‌ی شعر گفتار به گات‌های اوستا بازمی‌گردد. معمار نخست آن حافظ است و نیما و شاملو هم چند شعر نزدیک به این حوزه سروده‌اند. اما فروغ دقیقا یک شاعر کامل در "شعر گفتار" است. من تنها برای این حرکت "عنوانی دُرُست" یافتم و سپس در مقام تئوریسینِ مولف، مبانی تئوریک آن را کشف و ارائه کردم. همین!"


۱۳۶۴ تا ۱۳۷۳ - تلاش و پویش در راه تحکیم و توسعه‌ی "جنبش شعر گفتار".



۱۳۶۹ تا ۱۳۷۹ - دبیر سرویس ادبی و صفحه شعر مجله "دنیای سخن".



۱۳۷۳ تا ۱۳۸۰ - شرکت در مجامع ادبی و فرهنگی بین‌المللی در کانادا، سوئد و آمریکا. سخنرانی و شعرخوانی در دانشگاههای کشورهای میزبان.

سرآغاز ترجمه‌ی شعر صالحی به زبان‌های فرانسه، عربی، آلمانی، انگلیسی، ارمنی، روسی و کردی به صورت پراکنده در مطبوعات جوامع نامبرده. ترجمه دو دفتر شعر از صالحی در کردستان عراق (به زبان کردی) و استقبال از شعر او. پیوند و دوستی با "شیرکو بی‌کَس" شاعر نامدار کردستان عراق و دیگر شاعرانی مثل لطیف هملت، رفیق صابر، عبدالله پَشیو، و ...



۱۳۷۸ - بازگشت و فعالیت مجدد در کانون نویسندگان ایران



۱۳۸۰ - انتخاب صالحی از سوی مجمع عمومی به عنوان یکی از دبیران اصلی کانون نویسندگان ایران که تا هم‌اکنون (۱۳۸۲) این وظیفه را ادامه می‌دهد.

او بارها در همین زمینه از سوی مراجع قضایی و دادگاهها احضار و مورد بازجویی قرار گرفته است.



۱۳۸۲ - صالحی به عنوان سردبیر، یک شماره مجله "معیار ادبی" را منتشر کرد که متعاقبا ممنوع‌المصاحبه و از ادامه کار در مجله محروم می‌شود.





کارگاه‌های شعر


صالحی در سال ۱۳۷۵ اولین کارگاه شعر خود را در تهران تاسیس کرد که مورد استقبال دانشجویان و شاعران جوان قرار گرفت. اما پس از سه ماه و در پی دو سکته‌ی پیاپی مغزی و قلبی، کارگاه شعر معیار (در مجله معیار) تعطیل می‌شود. صالحی پس از ده ماه بستری بودن، دوباره زندگی را آغاز می‌کند.

در سال ۱۳۷۹ صالحی مجددا کارگاه شعر دنیای سخن (در مجله و دفتر دنیای سخن) را راه‌اندازی می‌کند که این وهله با استقبال پرشوری مواجه می‌شود. این کارگاه شعر از حیث حقوقی زیر نظر ناشر معتبری است و هنوز نیز در حال فعالیت است.

گفتنی است که تنی چند از شاعرانی که کار جدی خود را در کارگاههای شعر صالحی آغاز کردند، تا هم‌اکنون برنده‌ی چند جایزه‌ی معتبر در رشته‌ی شعر شده‌اند. از جمله: علی آموخته‌نژاد، مهری رحمانی، محمد آشور، علی اخوان، خانم فریس‌آبادی و زیبا کاوه‌ای.



تازه‌ها


آثار سید علی صالحی در شعر تا امروز به چاپ پنجم هم رسیده و برخی از اشعار او به زبانهای انگلیسی، ایتالیایی، آلمانی، فرانسه، سوئدی، ارمنی، عربی، ترکی و کردی نیز ترجمه شده‌اند.

گفتنی است که بزودی زندگی‌نامه‌ی صالحی با عنوان "فرستاده‌ی شفا‌نویسِ اردی‌بهشت" - بخش کودکی، نوجوانی و جوانی تا مقطع ۱۳۶۰ - از سوی "انتشارات ابتکار نو" منتشر خواهد شد.

تازه‌ترین دفتر شعر او به نام "یوماآنادا" در بهار ۱۳۸۴ منتشر شده است.



?azizam | يكشنبه 19 آذر 1385 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان


 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
 

هر کجا  هست  خدایــا  به  سلامت  دارش
 



?azizam | شنبه 18 آذر 1385 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان

سلام دوستان
گفته بودم میخوام خونه تکونی کنم اما یهو تصمیم گرفتم خونمو عوض کنم!
قول بدین بازم بیاین
نظر هم بدین
گرچه میدونم خیلی با معرفت تر از این حرفایین!

?azizam | پنجشنبه 16 آذر 1385 | پیوند | 7 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان